اثر مزیت نسبی صنایع فرهنگی بر رشد اقتصادی در ایران

اثر مزیت نسبی صنایع فرهنگی بر رشد اقتصادی در ایران

تعریف صنایع فرهنگی

صنایع فرهنگی اشاره به گسترۀ وسیعی از فعالیت های اقتصادی دارند که با تولید و بهره برداری از دانش و اطلاعات و از طریق خلاقیت و نوآوری به تولید محصولات خود میپردازند. صنایع فرهنگی، یکی از سریعترین بخش های درحال رشد اقتصاد کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (OECD) شناخته شده است. طبق تعاریف متداول، صنایع فرهنگی متشکل از بنگاههایی است که برای عموم مردم، اطلاعات و سرگرمی های آموزشی، علمی و فرهنگی در قالب های مختلف قابل تکثیر، طراحی و تهیه میکنند. صنایع فرهنگی خلاق، نوعی مبدل نظامند هستند که میتوانند تولیدات را برای ذائقه مخاطبین آماده و قابل مصرف کنند. بنابراین صنایع فرهنگی با تولید نیازهای جدید، نه تنها میتوانند باعث تولید مصرف کنندگان فرهنگی جدید در جامعه باشند بلکه با تشدید مصارف فرهنگی میتوانند موجب انباشت فرهنگی شوند، که نیازمند ارتقای سرمایه فرهنگی در جامعه است

تاریخچه شکل گیری صنایع فرهنگی

صنایع فرهنگی، اولین بار توسط تئودور آدورنو و ما کس هورکهایمر، از نظریه پردازان مکتب فرانکفورت، در کتاب دیالکتیک روشنگری تحت عنوان صنعت فرهنگ و فرهنگ توده مطرح شد که بعدها به صنایع فرهنگی و سرانجام در سالهای آغازین دهه 1990 به صنایع خلاق تبدیل شد؛ هرچند ممکن است در پاره ای از کشورها صنایع فرهنگی همان صنایع خلاق نباشد. به زعم آدورنو و هورکهایمر، صنایع فرهنگی باعث عمومی شدن محصولات فرهنگی در جامعه میشود.

این صنایع میتوانند هم کارکردهای مثبت داشته باشند و هم کارکردهای منفی؛ یعنی هم میتواند باعث تخریب ارزشهای فرهنگی و بومی جامعه شود که با عنوان تهاجم فرهنگی یاد میشود و هم میتواند کالاها و محصولاتی تولید کند که باعث تقویت بنیان های ارزشی و فرهنگی یک جامعه شود. آدورنو و هورکهایمر معتقدند، درصنایع مختلف، براساس محاسبات اقتصادی و مادی کالاهایی به صورت انبوه تولید میشود و ارزش حاکم در بازار، ارزش مبادله این کالاها است نه ارزش ماهیت و محتوای آنها. به همین صورت در نظام سرمایه داری به محصولات فرهنگی نیز به چشم صنعت نگاه میشود که بتواند از این طریق، کالایی را به صورت انبوه تولید و توزیع کند تا به سود اقتصادی برسد. در اینصورت ارزش محصولات فرهنگی مانند محصولات سایر صنایع به ارزش مبادله آن وابسته است نه به محتوا و پیام فرهنگی آن.

موانع رشد صنایع فرهنگی

صنایع فرهنگی در کشور ما، با وجود نقش آن در رشد اقتصادی، تقویت تولید ملی و اشتغالزایی، تا کنون توسط مسئولان و مدیران فرهنگی توجه جدی نشده که دلیل آن، موانع رشد و توسعه آن در ایران است. میتوان به موانع اقتصادی، فرهنگی و حقوقی توسعه صنایع فرهنگی اشاره کرد.

اولین موانع توسعه صنایع فرهنگی در ایران، موانع اقتصادی است. در کشور ما به صنایع فرهنگی به مثابه صنعت نگریسته نمی شود و بخش فرهنگ بخش مولد اقتصادی و نهاد تولید ثروت تلقی نمیشود و این بخش صرفاً به منزله مرکز هزینه دیده میشود. چالش اقتصادی دیگر، گسترش کمی و کیفی صنایع فرهنگی در سطح جهان است. در واقع محصولات فرهنگی کشور ما وارد رقابت شدید جهانی شده اند. کشورهای پیشرو در عرصه صنایع فرهنگی، امکانات زیادی دارند و همچنین با جهانی شدن اقتصاد و ظهور شبکه های اینترنتی، عرضه، تبادل و دسترسی به محصولات فرهنگی در سراسر جهان آسان و سریع شده و محدودیت های زمانی و مکانی دسترسی به بازار صنایع فرهنگی بسیار کم شده است. به این ترتیب رقابت برای تولیدکنندگان و عرضه کنندگان محصولات و خدمات فرهنگی کشور ما دشوار شده است. دسته دوم از موانع رشد صنایع فرهنگی، موانع فرهنگی است. صنایع فرهنگی به دلیل ماهیت نرم آن، عموماً در پس زمینه صنایع سخت دیده میشود. به همین دلیل، در توسعه اقتصادی کشور نقش مهمی به صنایع فرهنگی داده نمیشود.

 همچنین شاخه های مختلف صنایع فرهنگی، اغلب به عنوان شاخه های مجزا و بدون هیچ تأثیری میان آنها دیده میشوند. وقتی هریک از این شاخه ها، مستقل دیده شوند، کوچک به نظر میرسند و بخش مهمی در صنعت و اقتصاد به شمار نمی آیند. موانع حقوقی، سومین دسته از موانع محسوب میشود. چالش جدی که در صنایع فرهنگی وجود دارد، قاچاق محصولات فرهنگی، نادیده گرفتن حق پدیدآورنده، سرقت علمی و…است.

بسیاری از اقتصاددانان شاخص های فرهنگی را تعیین نموده اند که به عنوان متغیرهای مستقلی موجب بهبود رشد اقتصادی میشود. معیارهای بسیاری گواه بر این است که فعالیت های فرهنگی هنری سهم چشمگیری در عرصه فعالیت های اقتصادی دارد. شواهدی وجود دارد که تأیید می نماید به واسطه صنایع فرهنگی و متغیرهای فرهنگی میتوانیم به رشد اقتصادی دست یابیم. با مطالعاتی که از فعالیت های کشورهای توسعه یافته به دست آمده است، صنایع فرهنگی از یک سو، موجب افزایش ثروت، رفاه و امکانات فعالان فرهنگی و هنری (هنرمندان( و از سویی دیگر صنایع فرهنگی موجب اشتغال در زمینه فعالیت های فرهنگی و هنری در این کشورها میشود.

کشورهایی که به اهمیت استراتژیک صنایع فرهنگی پی برده و اقدامات متناسبی انجام داده اند، از نظر اقتصادی و همچنین نفوذ فرهنگی در سطح بین المللی، موقعیت ممتازی دارند و برعکس کشورهایی که به دلایل مختلف اعم از ایدئولوژیک، سیاسی، اهداف اقتصادی کوتاه مدت یا حتی ماهیت فرهنگی، از صنایع فرهنگی خود حمایت نکرده اند؛ در این دوره گرفتار هجوم محصولات و محتواهای فرهنگی بیگانه شده اند و در معرض همه گونه پیامدهای جدی آن مانند به خطر افتادن هویت فرهنگی یا فشار برای ایجاد مانع در برابر واردات فرهنگی قرار گرفته اند و به این سبب چه از لحاظ اقتصادی و چه فرهنگی درمعرض خطر قرار دارند. در واقع، صنایع فرهنگی سهم چشمگیری در دسترسی افراد به اطلاعات، آموزش و فرهنگ و نیز اشتغالزایی دارند و نقش مهمی را در ارائۀ تصویر فرهنگی یک کشور یا ملت و ایجاد جایگاه مناسب در اقتصاد بین المللی ایفا می کنند.

صنایع فرهنگی و رشد اقتصادی

رشد اقتصادی، هدف قدیمی سیاست توسعه است که با افزایش تولید کالا و خدمات در ارتباط است، که به این ترتیب رفاه انسانی را افزایش و فقر را کاهش می دهد. بنابراین شناسایی و تعیین آثار و نقش عوامل مؤثر بر رشد توسعه در برنامه ریزی های توسعه نقش اساسی دارند.

در کمیسیون جهانی فرهنگ و توسعه سازمان ملل در

 سال 1995 به نحوی کاملا شفاف بیان شده است که

مفاهیم فرهنگ و توسعه در هر جامعه به طرزتفکیک ناپذیری

 درهم تنیده شده اند. هر صنعت فرهنگی میتواند با توجه به

 ماهیت و کارکرد آن اثر خاص خود را بر اقتصاد داشته باشد.

بررسی های اقتصادی فرهنگ با وجود روشن نبودن حد و مرز فعالیتهایی که در حیطه فرهنگ بحث شدنی است، توانسته اند با اندازه گیری سهم این بخش در اقتصادهای توسعه یافته، زمینه های مناسبی را برای طرح اهمیت واقعیت فرهنگ در اقتصاد کشورها فراهم آورند. به این ترتیب باتوجه به آنکه تعریف فعالیت های فرهنگی و هنری به چه گستردگی در نظر گرفته شود، مقادیر متفاوتی از سهم فعالیت ها در تولید ناخالص ملی و داخلی میتوان انتظار داشت. در همه کشورها دولت ها با استفاده از ابزار گوناگون به بخش فرهنگ و هنر کمک میکنند. پرداخت بنگاههای دولتی، پیش بینی تخفیف های مالیاتی برای شاغلان یا فعالیت ها یا سازمان های فرهنگ، تدوین مقررات، ارائه و پشتیبانی از آموزش و تربیت نیروی انسانی و قانون گذاری برای حمایت از حقوق و اقتصاد فعالان بخش فرهنگ و هنر فقط نمونه هایی از این ابزارها است. به اعتقاد صاحبنظران، صنایع فرهنگی از بسیاری جنبه ها، نوک پیکان رشد و توسعه در قرن بیست و یکم است. چنین اظهار نظری را میتوان بر اساس مبانی زیر توجیه کرد:

  • تغییر الگوهای مصرف درآمدهای واقعی در حال منجرشدن به افزایش غیر معنوی تقاضاها برای کالاها و خدمات فرهنگی هستند.
  • صنایع فرهنگی فراهم آورندگان محتوای مهمی در توسعه فناوری های جدید اطلاعاتی و ارتباطی هستند. صنایع فرهنگی تفکر و بیان خلاق را تقویت میکنند؛ بنابراین، فرا گردهای نوآوری و تغییر فناورانه مهم هستند.
  • صنایع فرهنگی میتوانند تأثیر شدیدی، بر سطوح اشتغال داشته باشند و در حین رشد، میتوانند جذب کار آزاد شده و به بخشهای رو به افول اقتصاد کمک کنند. اکثر کشورها از طریق بخش فرهنگ توانسته اند به موفقیت های اقتصادی برسند. بنابراین باتوجه به اینکه اقتصادها با محوریت فرهنگ اداره میشوند و صنایع و تجارت بین المللی فرهنگی به طورقطع با تقاضایی برای کالاها و خدمات فرهنگی هماهنگ بوده است.

اهمیت صنایع فرهنگی برای کشور ایران

در کشور ما ایران صنایع فرهنگی از جنبه های مختلف اهمیت دارند که در زیر به آنها اشاره میشود.

  • اهمیت فرهنگی: شامل)صدور فرهنگ ایرانی اسلامی به جهان، دفاع از فرهنگ خودی در مقابل تهاجم فرهنگی، حفظ تنوع فرهنگ بومی و ملی(
  • اهمیت اجتماعی: شامل)بهبود فرهنگ عمومی، افزایش خود باوری، پرورش همبستگی و اتحاد(
  • اهمیت دفاعی: )پشتوانۀ امنیت و اقتدار ملی، اهمیت هویت ملی(

صنعت فرهنگی شامل مجموعه ای از صنایع است که مواد اولیه و مضامین خود را از فرهنگ میگیرند و هدف اقتصادی صنعت فرهنگی، تبدیل فرهنگ به یک منبع اساسی و پویای ثروت است. مهمترین هدف اجتماعی صنعت فرهنگی، توسعۀ فرصتهای شغلی بر پایۀ کارآفرینی فرهنگی است. صنعت فرهنگی برای تولید فرآورده های مطلوب خود، از فناوری های فرهنگی بهره میگیرد. البته این بدان معنا نیست که فناوری های غیر فرهنگی نقشی در این صنعت ندارند. آنها فناوری های مکمل یا توان افزا، برای صنایع فرهنگی به شمار می آیند.مطالعات نشان میدهد، کشوری که شاخص فرهنگی بالاتری دارد میتوان انتظار داشت رشد اقتصادی بالاتری نیز داشته باشند. پژوهش ها نشان دهنده سهم قابل توجه صنایع فرهنگی و مهم شدن آن در تحولات ساختار اقتصاد جهانی است. پرا کندگی صنایع فرهنگی در میان استانهای کشور زیاد است. بنابراین؛ برای اثربخشی بیشتر، پتانسیل های متفاوت استان های کشور در صنایع فرهنگی و هنری باید شناسایی شود و برنامه های توسعه مالی و استراتژیهای رشد و توسعه مناطق با محوریت صنایع فرهنگی انجام شود تا با ایجاد قطب های فرهنگی و تمرکز بر این حوزه، زمینه بهره برداری حداکثری از پتانسیل های آن فراهم آید.